یادداشت خسرو نقیبی درباره جشن هشتم منتقدان

فارغ از انتخاب دوستان منتقدم در جشن هشتم منتقدان که باب میل من نبود*، امشب را با علی عباسی به یاد خواهیم سپرد.
مرد محترمی که در مرز هفتادساله‌گی روی صحنه ایستاد، بی‌که بخواهد عقده‌گشایی کند یا انتقام بگیرد، و از بازنشسته‌گی مردی در ۳۴ساله‌گی حرف زد که اگر مانده بود می‌توانست یک‌دوجین شاهکار دیگر به تاریخ سینمای ایران بیفزاید اما آن روز شنید که نگاتیوها و پوزتیوهای شماری از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ‌مان را سوزانده‌اند؛ و رفت. عباسی فروتنانه گفت سال ۶۷ وقتی دست از تلاش‌های به قول خودش مذبوحانه برای حضور در بدنه‌ی سینما برداشت، که دید، دیگر تهیه‌کننده‌ی مقتدری نیست. اویی که تهیه‌کننده‌ی مؤلف بود. اویی که امضای یک فیلم بزرگ بود.
عباسیِ سرحال امشب، جای این‌که سال ۱۳۹۳ در رأس کشتی نجات سینما باشد، در پاریس، سومین دهه‌ی کوچ را به ته می‌رساند تا وقت حرف‌زدن، ما سراسر حسرت باشیم که چرا نیست؟ که چه کینه‌ای می‌تواند فرزند وطن را در ۳۴ساله‌گی از کاری که در آن بهترین است، به غربت بفرستد؟
امشب به احترام شما کلاه از سر برداشتیم آقای عباسی. آقای علی عباسی نازنین، که این خاک بهترین سال‌های زندگی‌تان را به شما بدهکار است.

* انتخاب‌های اصلی جشن باب میل‌م نبود چون فکر می‌کنم انتخاب‌هایی از جنس «خانه‌ی پدری» فاصله بین منتقدان و مخاطبان سینما را به حداکثر می‌رساند. یادم است سالی که داور همین جشن بودم، «کیفر» را به «پرسه در مه» (که فیلم محبوب‌م بود) ارجح دانستیم، چون فکر کردیم این فیلمی است درعین احترام به آن‌چه ما آن را سینما می‌دانیم، برای مردم؛ و آن یکی فقط برای یک سلیقه‌ی خاص. این سینما همان چیزی را می‌خواهد که روزگاری عباسی برای آن تدارک می‌دید: سینمایی که می‌ماند اما مردمی هم هست. سینمای «سوته‌دلان» و «رضا موتوری»، نه پرگو و توخالی از جنس «خانه‌ی پدری».

/ 0 نظر / 20 بازدید