نوشته علی علایی، فرامرز روشنایی و علی ظهوری درباره جشن هشتم منتقدان و علی عباسی

على عباسى نازنین در کنار نازنین ساز

على علایى:
تماس های اول وقت مضطربم میکند. اما ممنون پویا نبی عزیز که ساعت ده صبح خوشایندترین تماس این روزها را با من گرفتی و خبر دادی که علی عباسی عزیز تهیه کننده محبوبم در ایران حضور دارد و فردا کشور را ترک می کند. گفتی که میتوانی برای حضورش در هشتمین جشن منتقدان پیگیری و هماهنگ کنی. ذوق زده ام کردی! مثل فنر ازجا پریدم. سریع به کیوان کثیریان اطلاع دادم و تصمیم را گرفتیم. باید می بود. ساعتی بعد خبردادی که همه چیز هماهنگ است و می آید. تا پاسی از مراسم که گذشت رسید و من دل توی دلم نبود...آمد و یکی از بهترین شبهای زندگی ام را ساخت ؛ و مطمئنم برای سینمادوستانی دیگر....ممنون پویا جان!
پ.ن. : علی عباسی را برای نسل جوانتر به شیوه خودش معرفی می کنم:
علی عباسی تقدیم میکند: رضا موتوری،تنگنا، تنگسیر، شام آخر، پنجره، حسن کچل ، سوته دلان،هنگامه،صمد و قالیچه ی حضرت سلیمان، بت ، نازنین ، خاکستری ، شب غریبان ، سازش ، لوطی ، حسن سیاه و...و…
علی عباسی عزیز این لحظه ناب به یادگار مانده در این عکس را تو باعث و بانی اش شدی

--------

تشکر من از على علایى،کیوان کثیریان و پویا نبى

فرامرز روشنایی

درود بر کیوان،پویا و تو على عزیز که خاطره انگیز ترین شب زندگیم را رقم زدید.بعد از آن حرف هاى جگر سوز على عباسى نازنین،هنگامى که از سالن خارج شدم به سویش رفتم و به او با افتخار گفتم که:آقاى عباسى من براى دیدن فیلم هاى شما بلیت خریدم و تماشاچى فیلم هاى ارزنده ى شما بودم.بغلش کردم و نا خودآگاه هاى هاى گریه کردم.
یادش به خیر.فیلم هاى:سوته دلان در سینما کاپرى،حسن کچل در سینما دیانا(نام ایستگاه اتوبوس مقابل سینما،به ایستگاه دیانا معروف بود.ولى هنگام نمایش فیلم حسن کچل به ایستگاه حسن کچل معروف شده بود)،سازش در سینما میامى،پنجره در سینما هماى،تنگسیر در سینما کاپرى،رضا موتورى در سینما رکس،شام آخر در سینما کاپرى،بت در سینما رنگین کمان،صمد و قالیچه حضرت سلیمان در سینما کریستال،تنگنا در سینما ادئون،حسن سیاه در درایوین سینماى ونک و نازنین را هم در سینما نپتون دیدم.
کیوان،پویا و على نازنین درود برشما که مرا براى دقایقى هم که شده به روزهاى خوب زندگیم بردید.و درود به علیرضا داودنژاد که جرات کرد و على عباسى نازنین را به روى سن دعوت کرد

-------------------

على عباسى تقدیم مى کند:
بغض سى وپنج ساله
دو تهیه کننده با فهم ،جسور و آگاه
با بغض هاى فرو خورده

علی ظهوری راد

‎تقریبا آخرهای جشن انجمن بود.برد«عصبانی نیستم»و جایزه های عیاری شادم کرده بود و هیجانم رو کنار صحنه پیش کیوان کثیریان و سحر عصر آزاد که به دقت همه چیز رو زیر نظر داشتن خالی کرده بودم.
عیاری که حرفهاش رو زد راه افتادم برم که دیدم کمی جلوتر هارون یشایایی و علی عباسی با هم احوالپرسی می کنند.مثل دو دوست قدیمی به چشمهای هم خیره شده بودند و برق شادی رو در چشم هر دو می دیدم.
وقتی ازشون خواستم کنار هم بایستند تا این لحظه تاریخی رو ثبت کنم،دیدم این دو نفر به تنهایی مسئول تولید بخش عمده ای از آن چیزی هستند که بهش سینمای ایران می گیم.این دو نفر پایه هایی رو محکم کردن که ما حالا روش ایستادیم اما متاسفانه گاهی با تبر به جونش می افتیم.
وقتی عکس رو گرفتم،چشمام هنوز از حرفهایی که عباسی درباره آتش زدن فیلمهاش و جانش زده بود،نمناک بود.ابر چشمهام این دو مرد اسطوره ای سینمایی ایران رو در مهی فرو برده که جایگاهشون رو بین ابرها نشون می ده.
این عکس یک اعلام خطره.اعلام خطر منقرض شدن نسل تهیه کننده های با فهم،جسور،خوب،با فرهنگ و کسی که می شه باهاش دست به کار سازنده زد.این روزها با این همه بلا توی سینما،نبود همچین تهیه کنندگانی فقط یه تبر دیگه است که توی سر سینمای مریض ما میخورد

/ 0 نظر / 17 بازدید