یادداشت سعید توجهی درباره جشن هشتم منتقدان/ سایت پرده سینما

سایه ها می دانند که چه تابستانی است؛ به بهانه هشتمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی

سعید توجهی
 
 سایه ها می دانند که چه تابستانی است*
 
به یاد
هوشنگ کاووسی
مسعود بهاری
علیرضا وزل شیروانی
پرتو مهتدی
ابوالحسن علوی طباطبایی
ابراهیم بحرالعلومی
 
گرچه تابستان و گرما و آفتاب را به اندازه عباس عزیز سردبیر این سایت دوست ندارم  اما روزهای گرم تابستان خاصیت عجیبی برایم دارند و آن اینکه  مرا می برند به سالهای دور . همین تابستانی که در میانه اش هستیم غروب یا شبی نیست که یاد ایام کودکی و نوجوانی نیفتم یاد روزهای طولانی و داغ تابستان آن سالها که به شبهای آرام و البته نه مثل حالا گرم پیوند میخورد. چند شب پیش در یک سریال علمی از یک شبکه ماهواره ای دیدم که از نظر علمی هم ثابت شده که زمان برای بشر در سنین کودکی کندتر می گذرد. و آن روزها چه تابستانهای طولانی بود .
همین روزهای گرم و طولانی تابستان بود که کار دست شخصیت اول رمان/سریال دایی جان ناپلئون (ایرج پزشکزاد/ناصر تقوایی) داد و به قول مش قاسم  همان رمان /سریال توی دلش کوره ای روشن شد و در یکروز گرم تابستان دقیقا سیزده مرداد حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر فهمید که عاشق شده است.
همین روزهای گرم و طولانی و شب های آرام تابستان آن سالها بود که نوجوان گوشه گیر و گریزان از بساط گل کوچک کوچه را به خواندن هر متن مکتوبی از کتاب و مجله و روزنامه عادت داد. همان روزها بود که گاه دوره های صحافی شده مجلات سینمایی قدیمی  و معاصر بدست میامد و در کنار اخبار و گزارش فیلمها و در سینمای بی ستاره و اخبار حاشیه ای دهه شصت کم کم مطالبی به عنوان نقد فیلم جلب نظر میکرد و میل به خواندن و دنبال کردن آنها قبل و بعد از تماشای فیلمهای روی پرده هر روز که می گذشت شدیدتر میشد و کم کم مقوله نقد فیلم در کنار خود سینما برایش جدی شد.
و حالا چه خوب است که جشن منتقدان و نویسندگان سینمایی درست در میانه این تابستان داغ برگزار میشود که اصلا نه مناسبتی وجود دارد و نه عید یا جشن رسمی و تقویمی در کار است. همین است که به این جشن اصالت میدهد جشنی که اگر آنطور که دبیرش میگوید از لحاظ مالی هم مستقل باشد دیگر نور علی نور است.  بنابرین  پیشاپیش معلوم است که چیزی و کسی از بیرون به جشن اعتبار نمیدهد، این جشن اعتبارش را از نوع نگاه و نقدش به سینمای ایران میگیرد. پس چه باک که همچنان برای  انبوه تماشاگران سینما و نیز فیلمسازان سینمای ایران مقوله نقد جدی نیست و  از گاهی منتقدین از جانب فیلمسازان با الفاظی مورد نوازش هم قرار می گیرند. اینکه گاه فیلمسازی از نقدی می آشوبد امر طبیعی است و نباید زیاد به دل گرفت، بخشی از آن مربوط به روحیه ملی و عمومی نقد ناپذیری ایرانی است و بخش عمده آنهم که جهانی است و تنها مختص این سرزمین و سینمای آن و حتی مختص مقوله سینما نیست و جدالی ابدی بین منتقد و هنرمند است. به عنوان نمونه به این سخن فرانسوا تروفو  منتقد / فیلمساز فرانسوی  که خود هر دو عرصه را تجربه کرده توجه کنید: "هیچ هنرمندی هرگز نقش منتقد را عمیقا نمی پذیرد. در اوایل کار،هنرمند از فکر کردن دراین باره پرهیز می کند، شاید به این علت که انتقاد برای تازه کارها مفید تر است و آن ها را بهتر تحمل میکند. به مرور زمان هنرمند و منتقد ،هر یک در نقش خود جا می افتند،شاید به جایی برسند که همدیگر را بشناسند و بزودی اگر دقیقا به دشمن یکدیگر بدل نشوند - در یک تصویر ساده گرایانه- به سگ و گربه تبدیل می­شوند."** و از این گذشته بار دیگر باید بر این نکته تاکید کرد که نقد راهنمای مخاطب است و نه آموزگار هنرمند. هنرمندی که از نقد می آشوبد در واقع برای حوزه و کارکرد نقد دایره وسیعتری را قائل است که در تعریف نقد نیست و خود منتقدین هم مدعی آن نیستند.
این نوشته را به یاد چند عزیزی  آغاز کردم که در بین ما نیستند از میان آنها دکتر هوشنگ کاووسی سال گذشته تقریبا همزمان با یکی از منتقدین مشهور سینمای آمریکا دنیا را وداع گفت، راجر ابیرت که بالا و پائین رفتن انگشت شصتش بر فروش فیلمها تاثیر گذار بود. اما در اینجا بسیاری از ناموران این حرفه حتی برای  بسیاری علاقمندان  پیگیر سینما هم چه بسا ناشناخته­اند و در انبوه نشریات مکتوب و پایگاههای مجازی سینمایی کمتر یاد و خاطره ای از آنها حتی درسالگرد درگذشتشان به چشم میاید. منتقدینی که سالها در سالنهای تاریک سینما و در میان انبوه کتاب و نور و  رنگ و تصویر و کلمه بسر بردند و بر کاغذ های کاهی درباره سینما نوشتند و ترجمه کردند و برایشان هیچ چیز حتی زندگی به اندازه سینما مهم  نبود. درست است که در این دیار نقد سینما برای مخاطب و فیلمساز هیچگاه جدی نبوده اما آنچه مسلم است سینما همیشه برای منتقدین پدیده ای جدی و قابل تامل و بحث بوده و خواهد بود.
پس گرمای تابستان و گرمای جشن را غنیمت داریم و صرف نظر از اینکه نتیجه آرا چه باشد چه فیلمی بر صدر نشیند و چه فیلمی به کنار رود. چرا که همه می دانیم  حتی در بین منتقدین با نگاه پیگیر و جدی شان به سینما ستاره و دایره برای فیلمها بیشتر از هر چیزی یک بازی دلپذیر و سرخوشانه است و زمان قاضی بیرحمی است که ماندگاری و یا فراموش شدن را برای فیلمها و بازیگران آنها رقم میزند پس مهم  این است که هنوز هم میتوان به بهانه و برای سینما زیر یک سقف جمع شد تماشا کرد، گفت و شنید و آموخت.
 
پانوشت ها
  
*مصرعی از سهراب سپهری
 
** مقاله "منتقدان چه سودایی در سر دارند؟" نوشته فراسوا تروفو ، ترجمه بهروز تورانی /کتاب دیالکتیک نقد ،گردآوری مسعود فراستی

لینک

/ 1 نظر / 27 بازدید
فرشید

عالی بود. منتظر نوشته های بعدیتان هستم